تا حال به این فکر کردید که در هر جامعه ای صاحبان قدرت و طبقه فوق ثروتمند جوامع همیشه سعی در ایجاد دشمنی بین طبقات متوسط و پایین جامعه میکنن تا برایشان رقیبی در صحنه نباشد و تنهایی تمام قدرت و ثروت رو بالا بکشند؟ نژاد مذهب, طبقه بندی جامعه به متوسط و فقیر جنسیت ,میزان تحصیلات ,میزان درآمد ,برتری قومی عنوانهایی هستند که آنها برای ایجاد شکاف بین دیگران استفاده میکنند تا از همبستگی آنها جلوگیری کنن. خوب این مسئله در آمریکا توسط بانکداران انجام میشود و در ایران توسط رژیم و کاسه لیسانی مثل سپاه پاسداران قدرت و ثروت نا مشروع اسلامی. راستش پیغامی از یک هموطن آذری دریافت کردم و با اینکه خودم آذری هستم ولی در تهران به دنیا آمدم ولی باعث شد که به فکر فرو برم این مطلب رو بنویسم. این همون مطلبی هست که ما با تمام اهمیتش به سادگی از کنار آن رد میشویم و حتی خود جزئی از مشکل هستیم. اگر دوست دارید بدونید یا برایتان اهمیت دارد که بدونید چرا آذربایجان در حرکت های اخیرهیج اعتراضی نکردن بقیه مطلب رو بخونید.
داستان ما شده مثل همون کسی که روی شاخه درخت نشسته و داره آنرا اره میکنه. بگذارید عینا نوشته این هموطن را در یوتوب در اینجا بگذارم تا به صحبت اصلی را بپردازم:
(جمع کنید این لودیگری و بساط شرم آگین شوونیستی تان را. این را خوب آویزه گوش کنید ملت آذربایجان دیگر گوشت دم توپ هیچ جریان ایران پرست برای کسب قدرت سیاسی در مرکز نخواهد شد ؛ این درس تاریخی در حافظه ملی ترک دیگر حک شده است. حرکت ملی چراغش تنها در خاک خود خواهد سوخت ؛ جنبش ملی در کار ملل دیگر قصد دخالت ندارد و قیم ملل دیگر هم نیست البته که در صورت لزوم برای دفع جبهه شووییزم از همکاری با ملل دیگر در سرزمین ایران خوانده دریغ نخواهد کرد. روزهای سیاه ؛ روزهای تحقیر ملی؛ روزهای زندگی تحت اسارت و اشغال زیستن رو به پایان است. )
من هرچه بیشتر به این نوشته نگاه کردم بیشتر حس حقارت را در آن یافتم.
آیا شما میدونید که این حس حقارت رو کی به این هموطن آذری داده؟ یا چطور این انسان حاضر است از حق آزادی خودش بگذرد ولی دست در دست کسانی که تحقیرش کردن ندهد؟ آیینه بهترین جواب است.
و البته جواب مانند یک شوخی است. بعله جواب آن یک شوخی و جوک است. ما ایرانی ها به اندازه کافی از طرف صاحبان قدرت تحقیر شده ایم و به طور طبیعی این حس حقارت را دوست داریم با تحقیر دیگران جبران کنیم (تمام انسانها اینطور هستند) و البته چه کسی بهتر از هموطنی که در شرایط دشوار و امکانات کمتر امکان برابری با ما را ندارد؟
بارها با خود فکر کردم که اگر فلان پادشاه اگر تدبیر داشت کشور ایران در فلان جنگ نمی باخت و شاید ما الان در این شرایط نبودیم ولی حالا خود را در شرایطی میبینم که آیندگان درباره ما قضاوت خواهند کرد.
از بین بردن تضادها اولین قدم در راه آزادی این مردم ستمدیده است و این برعهده ما نسل جوان ایرانزمین است وگرنه آیندگان هم قضاوت ما را در مورد گذشتگان خواهند کرد. باور کنید کاری آسان تر از این نیست. اینکه فقط ما کاری را نباید بکنیم اگر کاری نمی خواهیم که انجام دهیم.
تضادهای ما آنجایی است که هموطنی در وبلاگ خود درودها به مردم لرستان میفرستد برای داشتن فرزندی دلیر مثل شیخ سبز کروبی و از طرف دیگرمن روزانه ده ها جوک در مورد مردم با غیرت لرستان دریافت میکنم. واقعا ما راه دیگری برای خندیدن غیر از تحقیر دیگران نداریم؟
من به اینکه مردم آذربایجان نژاد ترک نیستند و یا زبانشان بعدا در اثر حمله بیگانگان عوض شده کاری ندارم ولی باید قبول کرد که در ایران مردمی هستند که خود را ترک میدانند پس آیا ما میتوانیم انتظار همکاری از آنان داشته باشیم ولی در عین حال تحقیرشان کنیم؟ آیا این تضاد نیست؟
آیا واقعا کار سختی است که درک کنییم مردم شریف آذربایجان از دست ما ناراحت هستند؟ اگر متوجه نشدید یکبار دیگر نامه هموطن آذری را بخوانید تا ببینید که این فرد سعی در برگرداندن تحقیر به سوی ما را دارد یعنی همان احساسی که خود دارد را می خواهد به من منتقل کند. هیچکس از کسی طلب احترام نمیکند ولی میتواند خواسته خود را مثل آیینه با انعکاس رفتار ما به ما بفهماند.
احتیاجی نیست که شما حتما دکترای جامعه شناسی یا سیاسی داشته باشید تا بتوانید عمق شکاف تحقیرهای خودمان را تشخیص دهید. ما همیشه به جوک ها خندیدیم و حتی سعی در حفظ آنها کردیم تا برای دیگران بازگو کنیم ولی تا حال چند نفر از ما به این فکر کردیم که اینهمه جوک از کجا میآید؟ و آیا چه هدفی را دنبال میکند؟ چند نفر را ما میشناسیم که جوک میسازند و اینها کیستند؟
متآسفانه ما خود همراه این حرکت بوده ایم ولی آیا بنظرتان صاحبان قدرت در اینکار سهم اساسی ندارند؟ خوب نگاهی به کم محلی که نه ولی میتوان گفت بی محلی آذربایجان کنید تا شاید متوجه شوید چرا سرزمینی که پرچمدار آزادی در ایران بوده حالا اینطور بی رمق و سست شده. البته که قدرتمندان علاقه زیادی به این نوع شکافها در جامعه دارند ولی روش خوبی را انتخاب کرده اند و از خود مردم ( با مشارکت حداکثری )برای شکاف در جامعه و تقسیم آن به بخشهای کوچکتراستفاده میکنند.
من بر این باور هستم که هنوز دیر نشده و میشود آب رفته را به جوی بازگرداند البته اگر بخواهیم. مردم آذربایجان بسیار نازک دل و ساده دل و مهربان هستند و ما را خواهند بخشید. بهترین کار برای جبران اظهار پشیمانی و اعتراف به اشتباهات است و البته محبت کردن و خواهید دید که چطور محبت آنها را به ایران بر خواهد گرداند. بیایید قبول کنیم اگر ما آنها را تحقیر نمیکردیم بعضی از آنها به فکر جدایی نمی افتادند.جنبش سبز بدجوری به آنها نیاز دارد و احترام را ما باید در قلبمان برای آنها ایجاد کنیم و نه از روی اجبار یا نیاز.
جنبش ما بسیار با هوش است و باید در موقعیت های تاریخی درک خود را از شرایط بالا ببرد. به امید پیروزی